روزی را خواهی دیدکه ناگفته هایم همچون فوران کوه اتشفشاندر یک شب سردچنان بیدارت کنندو تو فقط کبودی دور لبانم را خواهی دیدچه زیباست آنروزکه این بار به سکوتم خواهی رسیدنه فریادمو انروز دیر نیست
و امروز در دفترمنفس خواهم كشيدبه رنگ چشماي توراستي چشمانت چه رنگي بودرنگ چشمانت يادم رفته امروز نفس كشيدن يادم رفته اين روزهادفترم از تو نوشتن يادش رفته اين روزها (( ص